تبليغاتX
روزهایی که به آسانی گذشت
سه شنبه 18 تیر1387
دهمین سالگرد 18 تیر
احمد باطبی

شعری از شهید عزت الله ابراهیم نژاد

 

ما را به خاطر بياور!

ما را كه تازه جواناني بيست ودوساله بوديم

شور عشق در سينه داشتيم و

پيش از آن‌كه عاشق شويم

سينه بر خاك سوده

                                    مرديم.

ما را به خاطر بياور!

ما را كه سينه‌سرخاني خنياگر بوديم

و ده به ده

نه در آسمان و نه در كوهسار

و نه بر شاخسار

                        كه در بازار

پيش از آن‌كه آوازه‌خوان شويم

بر شاخه‌اي تكيده از تكيه‌گاه خويش

جان وا سپرديم.

به خاطر دارم پيامتان را،

                                    سرنوشتشان را،

آري...

و هميشه در گذر‌گاه خاطرم در گذر است

آواز‌هاي صامت سينه‌سرخان سينه بر سيخ

و تجسدِ آرزوهاي بيست و دو سالگان  سينه بر سنگ

و از تكرار يادشان

شايد پيش از آن كه شاعر شوم

بيست و دوساله بميرم.

[+] 11:45
یکشنبه 9 تیر1387
یک سین دوست داشتنی!

سیب گاز زده

 

سین مثل سعید... مثل... سیب گاز زده!

[+] 11:39
یکشنبه 2 تیر1387
پرنده مردنی است
پرنده مردنی است

از فروغ فرخزاد

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

[+] 12:28
دوشنبه 26 فروردین1387
از عواقب باران صبحگاهی
و چشم چشم را نخواهد دید... 

از مازیار اولیایی نیا

 

باران صبحگاه

چنان رد واژه های مرا شست

که او هرگز نخواهد دانست

دوستش داشته ام.

اندکی دیگر

مه

همه جا را فرا خواهد گرفت

و چشم

چشم را نخواهد دید.

فردا هم

آغاز هفته ی کاریست

و دکان دل ها تعطیل

پس از آن نیز

شب

شبی جاودانه

چنان تنگ

در برش خواهد کشید

که دیگر...

 

که دیگر

هرگز

احساس مرا نخواهد دانست.

 

 

 

منبع: مجله ادبی، هنری بایا

[+] 8:49
سه شنبه 28 اسفند1386
نوروز
 سفره هفت سین

نوروز1387 مبارک باد

[+] 10:50
سه شنبه 30 بهمن1386
کافی شاپ شماره یازده

تو از توی پنجره اتوبوس پیدایی.

ایستگاه بعدی، تا تو می‌دوم.

هنوز همانی که بودی...

امروز پشت در بسته کافی شاپ مانده ام.

[+] 13:51
سه شنبه 30 بهمن1386
کافی شاپ شماره ده

و کاغذی که دیگر جایی برای خط خطی‌های من ندارد...

[+] 13:46
دوشنبه 29 بهمن1386
کافی شاپ شماره نه

دست می‌کشم روی قلب حک شده روی میز چوبی زوار در رفته نزدیک پنجره و بعدتر سیگار می‌گیرانم و پک نرمی می‌زنم و فیلسوفانه به چرایی لبخندت می‌اندیشم.

[+] 16:24
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره هشت

بیرون برف می‌بارد.

برف می‌بارد روی تمام چاله‌ها و روی تمام درخت‌های بیمار و روی آسفالت‌های ترک خورده خیابان‌ها و تمام شهر. و همه جا را می‌پوشاند.

راستی! چه سفید خیال انگیزی!

[+] 11:45
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره هفت

به گیتار نوازی‌های مرد یا زن توی ضبط صوت گوش نمی‌دهم. به پنجره، به باران، به قدم‌های تند عابران نگاه نمی‌کنم. کتاب تازه خریده‌ام را ورق نمی‌زنم. از کیک خامه‌ای نمی‌خورم. نمی‌نوشم...

دست می‌گذارم زیر چانه و محو قصه‌های پیرمرد می‌شوم. که دستان دخترک را توی دستانش دارد. که مهربانانه، که عاشقانه دستان دخترک را توی دستانش دارد.

[+] 11:38
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره شش
فکر می‌کنم: مریم مقدس چه لبخند پر غروری دارد! و چه جای نا‌مناسبی گذاشتندش! میان لیست خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ساعت دیواری...؟
[+] 11:19
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره پنج

تق تق کفش‌هایش پخش می‌شود توی فضا و می‌شکند چیزی در من... حل شده بودم در تو... و در یاد نگاه‌هایت... و بوسه‌هایی که بلد نبودی... آه!... قهوه‌ها!... چقدر زود سرد می‌شوند!

[+] 11:16
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره چهار

یک بچه کولی داخل می‌شود. سرخی بینی‌اش می‌گوید بیرون خیلی سرد است. خیره می‌شوم به برهنگی گردن و قدری از شانه‌هایش. می‌لرزم. من و نگاه خیره‌ام را می‌بیند. خیال می‌کند لابد می‌خواهم از او باطری یا چیزی بخرم که می‌آید کنارم. می‌خواهم بگویم نه، اما می‌گویم: یک شیر کاکائو مهمان من می‌شوی؟

بچه کولی خیره می‌شود به من.

[+] 11:14
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره سه
چند کاغذ و یک قلم و خیال و خیال و حقیقتی شیرین در واژه واژه‌هایی که تو در من می‌رویانی.
[+] 11:11
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره دو

پر است از سایه‌هایی که می‌خواهند خفه‌ام کنند. صندلی‌های نامرتب. بوی تند سیگار. پچ پچ‌های کشدار. روزنامه‌های زرد و کهنه. و در گم‌ترین نقطه‌اش یک بوسه پنهانی.

[+] 11:10
یکشنبه 28 بهمن1386
کافی شاپ شماره یک

دست می‌گذارم زیر چانه و به صندلی‌های خالی اطرافم نگاه می‌کنم. و به این جای خالی‌ات خیلی زل می‌زنم. سکوت در همه جا پخش است. از آمد و رفت خبری نیست. در امانم.

اینجا نوازش‌هایت را در بخار غلیظ شیر کاکائو می‌توانم جست و جو کنم. و زمزمه‌هایت را. که در گوشم می‌خواندی. که در گوشم می‌خندیدی.

[+] 11:3
RSS